پرستش پرستش ، تا این لحظه: 16 سال و 4 ماه و 26 روز سن داره

یه دختر دارم شاه نداره ... یه داداش داره تا نداره ...

بوی مهر و خاطرات مدرسه مامان بابا ها

1391/6/23 1:40
1,368 بازدید
اشتراک گذاری

خاطرات خاطرات کودکیخاطرات مدرسه مامان باباها


تراشها


برچسبها

فرهاد کنجکاو

سیب سینی

مداد پرچمی



یادش به خیر آخر شهریور که میشد با دیدن قاصدک های سرگردان تو هوا و وزیدن نسیم پائیزی یهو دلمون میریخت و یه غم شیرینی تو دلمون مینشست ... الان چند روزه دوباره این احساس رو دارم شما چطور ؟

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (5)

مامان پارمین
30 شهریور 91 13:50
خیلی خیلی جالب بود . کلی یاد گذشته افتادم . یاد اون مداد شمعی ها .


خوشحالم که خوشتون اومده برای خودم هم مداد شمعی ها جالب تر بود
مامان کوروش
12 مهر 91 17:42
سلام عزیزم ممنون که اومدی خداوند برادرت رو رحمت کنه خیلی سخته از دست دادن عزیز خیلی سخته تا نکشی نمیتونی کسی رو درک کنی از خدا میخوام کسی غم عزیزش تو جونی وسن کم نبینه خداوند بهتون صبر بده این پستت خیلی قشنگ بود منو برد به دوران خوب زندگیم دوران مدرسه که بابام بود واسم کیف میخرید وکفش وخودش مانتو مدرسه مو ومقنعه ام رو میدوخت ومن همش غر میزدم که چرا استینش بلنده واون هیچ وقت گوش نمیکرد چون فوت خیاطیش بود دورانی که دوست داشتم هیچ وقت تموم نمیشد زمانی که برف میومد ومن ودادشم رو میبرد برف بازی واز رو برفها سر میخوردیم جمه ها میبردمون فوتبال بازی ای خدا درد بدیه نمیتونم با هاش کنار بیام دوست خوبم من اسمت رو نمیدونم اولین بار که به وبت اومدم منو ببخش دلم گرفته بود اون عکسها رو که دیدم یه هو اشکم اومدونتونستم جلو خودم رو بگیرم واین چیزها رو نوشتم منو ببخش که ناراحتت کردم
مامان آینازوامیررضا
12 مهر 91 23:05
سلام خانومی عکساتون خیلی خیلی جالب بودن من که خیلی کیف کردم .بی نهایت ممنون.بچه های خوشکلی هم دارین خدا حفظشون کنه به ما هم سر بزنید


ممنون که به ما سرزدید
مهدیه
22 مهر 91 11:43
واااای من هنوز اون مداد شمعی ها رو دارم! چه حس نوستالژیکی!
مام پارسا
25 مهر 91 3:23
سلام...من اتفاقی به وبتون اومدم......وااااااااااااااااااااااای اون مداد شمعی ها یه حس خیلی خیلی قشنگی بهم داد.....دیدن عکس جعبه اش منو برد به بچگی هام....ممنون بابت این پست شیرین و پر خاطره ات..... نمی دونم چرا دلم گرفت.... احتمالاً به خاطر گذر سریع زمانه.....خلاصه که خیلی جالب بود... با اجازت تموم این عکسهای این پست رو سیو کردم.....
خدا بچه هاتو ایشالله برات نگه داره

این مداد شمعی ها عجب داستانی داره